Quiet World
آدم در پی آرمان هایش است که پرسه می زند در این دنیا... روی این کره ی خاکی... وگرنه که چه بهانه ای میتواند او را وادار به نفس کشیدن کند؟ میگویم نفس کشیدن، منظورم فقط مصرف اکسیژن و پس دادن دی اکسید کربن که نیست... خلاصه که در پی آرمان هایش است... اگر شد، بدستش می آورد... اگر هم دید که نمی شود، یا لا اقل حالا توانش را ندارد، به هر چیزی که نشانی از آرمان هایش داشته باشد، چنگ می زند که بگوید، فراموش نکرده است خودش را... خودش مگر چیزی به جز آرمان هایش هست؟ و اساسن فکر نکنید که آرمان لزومن بزرگ است و دست نیافتنی تا باورتان شود وقتی میگویم چیزی به جز آرمان هایش نیست...همه ی این ها را بافتم به هم که بگویم، اسم اینجا هم از آن دست آویزهاست... و این شد که تا مینا بهم گفت که میشود اسم را عوض کرد، بی دردسر... همان دم دست به کار شدم... :دی
بعضی حقایق خوش دارند که گاه و بی گاه بیایند جلوی رویت، نکند که از آنها غافل شده باشی... خیلی غم انگیز است این حقیقت... اما مطمئنم که هر آدمی پتانسیل این را دارد که یک روز، به تو ثابت کند که باید از چشمت بیفتد... طوری که اصلن بودن و نبودنش یکی شود هیچ، که اصلن نبودنش را به بودنش ترجیحی باشد... و تو سعی میکنی که آدم ها را کمتر بشناسی، تا هیچ وقت این حقیقت در موردش قد علم نکند...می ترسی از دنیا، از خودت و از آدم ها، که نشان داده اند مصداق دقیقی هستند بر این واقعیت... بارها سعی میکنی که شعارت بشود "تیک ایت ایزی" !! اما گاهی هرچه میکنی، نمی شود...
فکر کردم در راستای بند بالا، بنویسم برای سیریوس، اما راضی نشدم که حتا فکرش را هم بکنم... حتا اگر از دریچه ی انسانی که بنگریم، او هم از این قانون مستثنا نیست لابد... :(
آدم نمیداند که چرا خداحافظی میکند؟ اصلن آدم انگار خداحافظی میکند، برای بعدش... که در پس تمام دلتنگی هایی که شاید به سراغش بیاید، خودش را دلداری بدهد که لااقل خدا حافظ او هست... کاری که من در توانم نبود...
گفت و گو آیین درویشی نبود، ورنه با تو ماجراها داشتیم! خبر نداری با خودم چه ماجراها دارم! :دی
همیشه خطا که کم شود، آدم خواه ناخواه به خوش بختی نزدیک میشود... حتا اگر اصلن حس نزدیک شدن به خوش بختی را نداشته باشد... نگاه میکند به دیتا ها و لبخند میزند... همین کافیست...
یافتمش! همان فیلمی را که خیلی در پیش بودم... اما در پس فیلم... پیش ترش فهمیدم که دنیا شانس داشتن یک دوست خوب دیگه رو هم نصیبم کرده...
به سیریوس، کیف کردم... نمیدانی چقدر ساده... اما کیف کردم... همین و بس...




