Up

 

 

به سیریوس، امروز اگر بودی، میرفتیم یک جایی که هیچ ساختمانی مزاحممان نباشد و دراز می کشیدیم و سر به هواترین موجودات این خاک میشدیم...





نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 20:11 توسط میم.| |

 

 

من زیادی غمگین به نظر میرسم؟

از اتفاق های سوپر بد سال نو میتواند این باشد که سال تحویل بشود، مامان و بابا حال ندار و خواب باشند، صبح اول فروردین بشود، مامان و بابا از ترس اینکه توهم نگیری با تو دست هم ندهند، چه برسد به ماچ و بغل؟ حالا که 13 ساعت و 34 چهار دقیقه از تحویل میگذرد، هنوز هیچ کس را در آغوش نگرفته ام و نگرانم که سال جدید نکند بغل کم داشته باشد؟ 

 

 

 

 

درین شرایط، اگر دختری بودید که یک فروردین بغض مرگباری داشتید و هرکاری کردید نشد که قورتش بدهید، بلند شوید و پیاز پوست بکنید و همه چیز را بیندازید گردن پیاز بی شرف...

 

 

 

 

به سیریوس، سال نو را تحویل گرفتم، حال نو را کی تحویلم میدهی؟





نوشته شده در شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 15:53 توسط میم.| |