به سیریوس،... *
برای روح مرموزت زندگی...
من بی طلاطم مانده ام...،
موجم که از اوجم فرو افتاده ام...
من مرغ مینا بودم و اینک به فریاد سکوتم شعرها را خوانده ام!
آری من از دنیای خود جا مانده ام...
اما توهم ای لا مروت این چنین بیهوده ای،
من در میان آتش و تو این چنین آسوده ای...
گفتند پاکی تو ولی، حال این چنین آلوده ای!!
دنیا چرا آخر چنین، بی ریشه و شالوده ای؟!!
نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند ۱۳۸۹ساعت
20:28 توسط میم.| |




