سمینار موفقیت بی هیچ توصیه ی مشخصی!
خیلی وقت است که میخواهم بیایم و ادای این پیج های موفقیت را برایتان دربیاورم و از تشابه ازدواج و شریک زندگی با پیوندهای شیمیایی برایتان بگویم. اینکه یک آدم هایی مثل پیوند یونی ازدواج میکنند. با اتکا به بار ِمثبت و منفی یا بهتر بگویم تفاوت بنیادی. این آدم ها تکامل را در درکنار هم قرار دادن و جاذبه ی تفاوت میبینند. بر خلاف آدم هایی که دنبال پیوند کووالانسی هستند. که داشته های مشابه شان را میخواهند یک کاسه کنند برای تکامل. این وسط عالم مادی چون الگو و قوانین شسته و رفته دارد (نسبتا!)، با خیال راحت میشود گفت کدام پیوند قوی تر است و پرونده را بست تا هرکس به فراخور آنچه دارد و آنچه میجوید، یونی و کوالانسی اش را تصمیم بگیرد و یا علی بگوید و عشق آغاز شود! عالم انسانی و اجتماعی اما، تقریبا هیچ وقت صفر و یکی نیست و در اکثر موارد جایی آن وسط است. که یعنی تکامل میشود نتیجه ای از تفاوت ها و مشابهت ها و جاذبه و یک کاسه شدن. الگو برداری هم حتا تضمین چیزی نیست و خیلی وقت ها، نه اینکه نیروی خارجی ای پیوندها را ویران کند که اصلا نیروهای داخلی زورشان بیشتر است. این میشود که روابط انسانی، انعطاف میخواهد، پذیرش میخواهد، خودت را جای آدم مقابلت گذاشتن میخواهد و آخرش هم اهرم قضاوت است که می افتد به جان تصمیم گیری ها و دریغ که قاعده و قانون خاصی هم لابد ندارد. اگر که پای احساس را نکشیم وسط که مثل ویراستاریِ سلیقه ای میشود ماجرا که برمیدارد همه ی سطوح تصمیم گیری و چگونه ها و چرایی ها را به خصوص قلع و قمع میکند و بی اینکه بفهمی چطور شد که اینطور شد، تصمیم ها را که گرفته هیچ، عملی هم میکند. آخرش هم جمله ی پدرم یادم می آید که هیچ وقت سعی نکن عاقل بشی مینا، دنیا به کام دیوانه ها میچرخد.
به سیریوس، از همان روز کنار دریاچه باید میفهمیدم که علم شیمی و ماده، چقدر قرار است در تاریک و روشن افکارم رخنه کند. من از هرچه ابتدا بدم آمد، شد بهترین رفیقم، آدم یا مفهوم فرقی نمیکند...




