7 اکتبر 2015
پی رو صدای قطار که امید بخش شب هاست، با دقت خوبی حتمن هر شب صدای آژیر هم می آید. اینکه آمبولانس است یا چی اش را نمیدانم، اما در مقایسه با صدای دلنشین بوق قطار، صدای آژیر که می آید، قلبم یکباره خالی میشود...
بعد از مدت ها با یک دوست قدیمی صحبت کردن، خیلی به آدم کیف میدهد... انگار که فکر کنی زندگی فراموشت نکرده، انگار که فکر کنی، روزهای زندگی، به خصوص روزهای خوبش هم، تمام نشده، هنوز دارد کش می آید، شاید سرعتش کم شده باشد یا مثلن مثل قبل نتواند خاطراتت را به زمان حالت وصل کند، اما به هر حال تمام نشده...
به سیریوس، مثلن اینکه انعکاس نورها بر سطح آب را دوست میدارم، جز دیالوگ هایی است که فکر میکنم کیفیتش درین است که فقط به تو بگویمش، البته میدانم خیلی وقت ها هم دیالوگ های مخصوص تو، طی یک بی مبالاتی از دهانم جلوی دیگری ای هم پریده است... من هم دیالوگ مخصوص پیش تو دارم یعنی؟
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت
9:18 توسط میم.| |




