لی لی کنم، موهایم بپرند هوا...
به نظر میرسد تصمیم گرفته ام موهایم را کوتاه نکنم تا خیلی بلند شود، خیلی... شاید این بار هم شکست بخورم و باز هنوز هیچی نشده، بروم و کوتاهشان کنم، اما لااقل حالا از این مطمئنم که این بار میخوام هم بلند شوند... انتظار سختی دارد اما، خیلی طول میکشد تا موهای آدم بلند شود... که برسد به وسط کمر آدم، تازه من که تا حالا موهایم از گردنم هم بلندتر نشده حتا... کاش رشد موهای آدم سریع و زیاد بود تا این همه چشم انتظار نمیماند... کاش آدم امشب میخوابید و فردایش اگر که آرزو میکرد، موهایش همان قدر میشد که خواسته بود، خوب اگر میشد...به سیریوس، آرزوی بودن تو بیشتر از اینکه شبیه خواستن یک لیوان نسکافه باشد، شبیه خواستن موهایی بلند است، موهایی تا میانه ی کمر آدم... میپرسی چرا؟! چون اینطور نیست که مثل لیوان نسکافه، تا آدم تو را خواست، به چشم برهم زدنی حاضر شوی و آدم تو را سر بکشد و زود هم تمام، اینطور است که باید خیلی صبوری کنم تا باشی، اما از وقتی که آمدی، هستی و هستی و تمام نمیشوی، مثل داشتن موهای بلند... چرا من برای هرچیزی که دوستش دارم، باید اینقدر انتظار بکشم؟!
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ساعت
19:2 توسط میم.| |




