گزاره
حالا در همین لحظه از دلایل کافی ای برای اینکه بروم و بمیرم برخوردارم، امتحانی که فقط برای من مهم بود، مهم بود واقعن؟!!، و برای چند نفر از دوستانم را بد دادم، کفشی که دوستش داشتم، سایز مرا ندارد، مادرم سرش شلوغ است و نمی آید که برویم کاموا بخریم و این زمستان هم میگذرد و من بی نصیب می مانم، از همه مهم ترش اینکه ایده ای که مدت زیادی در سر داشتم و رویش کلی فکر کرده بودم، از بس وقت عملش نشد که یکی دیگه از راه رسیده و اجراش کرده :(((به سیریوس، توهم اگر سر و کله ات پیدا نشود، دلایل لازم و کافی خواهد شد...
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۲ساعت
20:57 توسط میم.| |




