مهربانی

آدمی را که شریک شادی هایتان نکرده اید، مبتلا به غم هایتان میشود... غم، غم است، خودی و بیگانه که سرش نمیشود، مثل یک بیماری مزمن، در زاویه زاویه ی فکر آدم نفوذ میکند و گوشه گوشه اش را بیمار... زیادی هم سمج است، جان سخت و صعب العلاج... غم خودی را شادی ناخودی درمانی نیست، همانطور که غم ناخودی را شادی خودی، نُخودی هم نیست، چه برسد به درمان! 





نگذاریم اطرافیانمان، اگر برایمان عزیزند، فقط به غم هایمان مبتلا شوند... شادی هایمان هم لازمند، که آبی باشند برای تسکین آتشی که به ناچیزی هم حتا، زیر خاکستر عمری میماند و نفس میکشد... 






به سیریوس، خیالت، شاگردی تو را کرده که اینطور مهربان است یا چی؟! 

بیش ازین مگذار که پاسبانی از مهرت، دست غیر باشد...





نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ساعت 23:24 توسط میم.| |