تفاوت
واضح است که تفاوت فیزیکی چندانی ما بین احساسی که کودک ِ ایستاده پشت ماشین نیسان عمویش کسب میکند، با احساسی که در کودکی به وجود می آید که دارد در ماشین کروکی پدرش باد میخورد وجود ندارد؛ آینده است که ماورای احساسات فیزیکی به وجود آمده در دو کودک، جولان می دهد و چه بلاها که سر این کیف و بادخوردن نمی آورد... که یکی شان این کیف کودکی را به تعریف بنشیند شاید و دیگری، شاید حس کند که چه شادی های حقیری داشته است...به سیریوس، عزیزترین ها را آدم میگذارد گوشه ی کمد، گوشه ی کشو، انگار که گوشه ها امن ترند و دستی به آنها نمیرسد و آسیبی سراغشان نمی آید... گوشه ی دلم سلام!*
* به نظرم این گوشه ی دلم برگرفته از دیالوگ خسرو مرحوم باشد در فیلمی که نمیدانم چه بود!
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ساعت
19:38 توسط میم.| |




