در آستانه ی روزهای تصمیم های تقریبن جدی!
اتفاقن آدم از پس تمام امیدهایش بیشتر میترسد از ناامیدی بزرگتر!تابستانی که روزهاست شروع شده و کارهایی که از پیش برده نشده و از حالا روی هم تلنبار شده و آخرین زمان ها برای تصمیمات مهم! عجب روزهای یخ بسته ای میسازد درین گرمای تابستان که خنک نمیکند، اساسن از حرکت بازایستاده ای فقط!
به سیریوس، خیالت حریر، آویزان مقابل پنجره ی نگاه من که فکرها شده اند نسیمی که سرک میکشند و خیالت رقص کنان میشود، چونان دامن دخترکی که می دود در سراشیبی دشتی...
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ساعت
0:15 توسط میم.| |




