زیر پوست شهر!

فکرش را که میکنم میخواهم بنشینم و تا خود ساعت 4 فردا زار بزنم... اینقدر زار بزنم که اصلن همین اردی بهشت، همین اردی بهشت پر بارش امساله هم جلوی من کم بیاورد! میبینی؟ خرداد شده و من هنوز باورم نشده... من هنوز مانده ام در آخرین روز اردی بهشت... بعله اعتراف میکنم که دختر ضعیفی هستم و تحمل 4 تا امتحان پیزوری را ندارم و حالا کاسه ی چه کنم چه کنم که نه، شیشه ی آبقوره دستم گرفته ام و در دلم متنفرم از چرایی این روزهای سخت و نفسگیر... متنفرم ازین حکومت نظامی زیر پوستی!




زار اما نمیزنم، تهه دلم زیادی خالی است...






نوشته شده در شنبه چهارم خرداد ۱۳۹۲ساعت 22:52 توسط میم.| |