عکس
کاش این هوای اردی بهشت بودم... عصیان میکردم و داد و بیداد راه می انداختم و با اشک های درشت می باریدم و دلم زودی خالی میشد و میگذاشتم و میرفتم...باران حافظیه ام من اما... آن هنگام که ساعت ها میبارید و می دانستی که میبارد، اما حسش نمیکردی!
به سیریوس، بیا تا خاطره ی عکس های تکی تمام شود!
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت
22:38 توسط میم.| |




