چرا در گنجه بازه؟

و حالا، در حالی که هنوز فقط یک میان ترم داده ام، و در حالی که هنوز آزمایشگاه طاقت فرسایم با گزارش کارهای پر و پیمان و وضعیت اضطراری دو جلسه ی 3 ساعته در هفته اش شروع نشده است، و در حالی که هنوز با استاد احتمالی پروژه ام به توافق نرسیده ام... و در حالی که هنوز تازه اردیبهشت ماه است... ، من به اندازه ی آخر خرداد خسته ام... دلم میخواد امروز که تموم شد، بیام خونه و تخت بگیرم بخوابم تا فرداش... فرداش دیر ترین زمانی که میتونم پا شم و برم سر یکه کلاس روزان 3شنبه، با نازنین استادش، بعدش باز برگردم و تخت بگیرم بخوابم... اما اینها آن چیزی است که دلم میخواهد... زندگیم چه میخواهد؟ دادن یک میان ترم بی شاخ و دم آن هم ساعت 7.5 روز 4شنبه... پسش هم شروع آن آزمایشگاه کابوسی که استادش حتا حاضر نیست فقط همان یک روز را نیم ساعت دیرتر شروع کند که سر جلسه ی امتحان، اضطراب تاخیر دیگر نداشته باشی... پسش هم یک وقت دکتر ِ غوز بالای غوز ساعت 7.5 شب... که دقیق ترش در بهترین شرایط میخواهد بشود 8.5 شب... و دیر رسیدن خانه... و خسته و مچاله خوابیدن... فرداش هم در یک ناکجایی کارگاه داشتن... وقت کم داشتن برای دوره ی درس و امتحان بعدی و ... همین طور پشت هم کار و کار و کار...




من دلم از ترم های زوج خون است، از ترم های زوج حاوی انتخابات...






به سیریوس، بیا امیدوار باشیم، نه به این روزهای نکبتی که نفس نمی ماند، که به تو...





نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 5:2 توسط میم.| |