یادآوری کابوس
به نظر میرسه این همه زلزله و این همه حرف زدن ازش، داره اون خواب وحشتناکی که دیده بودم رو مدام جلوی چشمام قرار میده... اینطوری 4 ستون بدنم، واقعن میلرزه...
من اینطور پایانی رو دوست ندارم... اینطور وسط و بی مقدمه... بی مقدمه؟! با این همه زلزله؟! و پس لرزه و...
به سیریوس، توی خواب، به خودم میگفتم ینی حتا فرصت صدا کردن همو با خیال آسوده هم پیدا نکردیم؟ همین قدر بی رحم؟! :(
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت
21:36 توسط میم.| |




