برو ای باد، دگر خاطر ما بیش پریشان منما...

به سیریوس، 

خیالت مثل گل های بهارنارنج است، پیچیده لای دستمالی سفید با گلی در کناره اش، 

تا سروقتش می آیی و بازش میکنی، 

عطرش چون هزار هزار پروانه پر میزند و پر میکند اطرافت را... 

نفس که میکشی، 

باید چشمت را ببندی و لبت را به لبخندی برویانی تا 

لبریزتر شوی...




من اما میترسم دستمال ِ سفید را باز کنم، 

اگر بادی بیاید و بهار نارنج ها را ببرد چه؟





نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 18:17 توسط میم.| |