چیزهای کوچک...

بروی حوض نقاشی ببینی تا بفهمی دوست داشتن چقدر ساده است... مثل بوسه ای بر انگشتان از پشت شیشه...





بعدش با یک بغل حس خوب و یک بغل حس، نمیدوانم دقیقن چه حسی... مسلمن ترحم نه، حتا ناراحتی هم نه که وضع آنها با آنچه تصویر شد ناراحتی ندارد که وضع خیلی از ماها دارد... نمیدانم خلاصه با یک حس یه جوری دیگری، بیایی بیرون و ... 




از وقتی "life is beautiful" رو دیدم فهمیدم میشود ساده از لورد درخواست کرد و دید که چطور هم تنها نمیگذاردت... بعد ها در دونفره هایم با الی بود که اسکینگ لورد(!) قوت گرفت... دوست ندارم بیشتر از این راجع بهش حرف بزنم تا حفظش کنم... 




بعد از حوض نقاشی هم میفهمی که به انگاره های ساده ای میشود هواداریت کند... که آخرش نفس راحت بکشی و خیالت راحت شود که...




پریا؟ دیدی اس ام اس ِ رو نزدم؟ :))

گرفتن قفل فرمون فردا هم افتاد گردن خودم!!




به سیریوس، نفس هایم از همین بهار برای تو، که بگذاریشان لای دست هایت تا در فصل های سرد سال گرم باشند، تازه تازه...





نوشته شده در جمعه نهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 22:18 توسط میم.| |