برای تو ریسمبلی :)
برای تو که حتمن خوشحالی و قند های زیادی توی دلت آب میشود...فکر میکردم همچین روزی که برسد، با هر وسیله ای شده خودم را میرسانم به تو و محکم، مثل آن روز در مدرسه، بغلت میکنم و همین طور که در بغل همیم، زیر گوش هایت میگویم: "خوشبخت باشید، به خاطر عطر نان گرم و همه ی گل های عالم، به خاطر همه ی لبخند های دنیا، خوشبخت باشید" بعد وقتی تو داری لبخندی به پهنای صورتت میزنی و من حتا از پشت سر هم خوب میدونم که چجور لبخندیه، از بغلت میام بیرون و صورتتو میبینم تا تصدیق کنم که لبخندت با تصورم مو نمیزنه...
دنیای سرشلوغ اما شد یک اس ام اس... حتا نه از سرشلوغی، اما بهت زنگ هم نزدم... از چی نمیدونم! ولی باید بدونی که من زیر گوشات چی میخواستم بگم... باید بدونی... باید بدونی که این قندی که ته دلته، خیلی دوست داشتنیه برام... خیلی...
این پست به سیریوس نداره، چون برای توئه :)
به تو، یک روز وقتی موهای اون سفید شده و توام اگه موهاتو رنگ نکرده بودی، سفید بود، بشینید روبروی هم و باهم چای بخورید و مرور کنید تمام خوشبختیتونو باهم :)




