برا خالی نبودن عریضه!! ...> بعد نویس مهربانم...!!

شما تنابلین محترم که بخاری ازتون بلند نمیشه!!آخه هی میگین درس درس،درسم نمیخونید آدم دلش خوش باشه!!اینا همه یعنی خودم باید دست به کار بشم!!

 

1.

مهربانا!

مشتاق دستان توام که مشتاق چیدن شاخه هاست...با همین ناخن های کوتاه! که صورتی اش را بچه گانه میخواندی...چقدر این صورتی دستانت را شیرین تر میکرد...

 

مهربانا!

مشتاق نگاه توام...که اگر آنی به من بیفتد...تا ابد میخواهم نگاهم درگیر نگاه تو باشد...

 

مهربانا!

مشتاق خنده های توام...نمی دانی! هربار که می خندی...این آغوش چقدر بی تاب میشود...این دست ها را شوق باز شدن میکشد... دلم می خواهد با هر خنده ات در آغوشم بگیرمت...تا پایان خنده ات...نه اصلن تا پایان دنیا...

 

مهربانا!

میدانم...دل نگرانی های تو را دل داری دادن های ما آرام نمی کند...اما آرام باش...

 

مهربانا!

با همین واژه های ساده می گویم...هر روزت خجسته باد...

 

میدانی این جمله ها پایانی کم دارد... به پایان هر جمله خودت اضافه کن: شیما!!

 

2.این یه اعلام عمومیه!!مینا و فائزه،بدین طریق هم اعلام میکنند که انجمن ضد فست فودشون(!) هنوز هم با جدیت عضو میگیره!!این یعنی خب بیاین عضو شین دیگه!!نه میخوام ببینم کجا رو میتونید پیدا کنید که با همچین شرایط ایده آلی شما رو از فست فود خوردن ترک بده؟!! هان؟!! پس هرچه سریع تر به ما مراجعه کنید و عضو بشید!! به زودی ما طرح پیکسل هامون رو هم تکمیل می کنیم و بهتون میدیم... این هری پاتر بود،نشان مرگ خوارا؟!! پیکسلای ما هم قراره  اون شکلی باشه!!:دی

 

3.برای آنها که میدانند و آنها که نمیدانند بگم که:مینا در حال حاضر یک عدد لاک پشت زنده داره!!بعد داداش مینا تا دیدش گفت اینو از دریاچه ی لاکی اسلیمز آوردن...اون دریاچه هه بود توی بچه های بد شانس؟!(به قول خودمون بچه های بدبخت!!) که بوی ترب میدادو اینا...همون...برای همین اسمش لاکی اسلیمزه!!بعد امشب مینا اومد خونه...مامانش گفت:میثم پیشنهاد داده غذای دریایی بخوریم!!

بعد مینا درست یاد مانولیتو افتاد که باباشون براشون یه خرگوش آورد که اسمش رو گذاشتن هگوش، بعد مامان اونا از دست هگوش کلی شاکی بود...بعد یه شب دیدن هگوش نیست،فرداش شام خوراک گوشت خرگوش داشتند!!:))))))

بعد مامان مانولیتو قسم میخورد که این اون خرگوش نیست!!ولی خب همون بود...چون تهش که بچه ها و پدربزرگ نیکولاس غذا از گلوشون پایین نرفت...دیگه خود مامانشونم نتونست بخوره!!:)))))

حالا مینا با یه احساس نا امنی صبا که دانشگاهه لاکی اسلیمز رو پیش داداشش تنها میذاره!! ولی از وقتی لاکی گذاشته که داداش مینا روی سرشو ناز کنه و دیگه باهم ندار شدن مینا علایق و وابستگی های پیچیده ای رو داره این وسط درک میکنه که جای امیدواری ایجاد میشه!!

 

4.مینا میگه:70 درصد آدم هایی که دیدم،بزرگ یا کوچیک، تکلیفشون با خودشون روشن نیست، سر حرف خودشون نیستن،این یعنی حرفه رو رو هوا زدن! خودشون رو خیلی مسخره دور میزنن،این یعنی حتا با خودشونم کنار نمیان...هر روز در حال تغییرن و مدام میخوان بگن: من همون آدم همیشگیم...همیشه در مقابلت یه خود مخفی دارن ولی همیشه هم بهت میگن:ببین من باهات این طوریم!!(اینو با همون تریپ دستش اجرا کنین که مطلب براتون جا بیفته!!) کلی مورد تعریف نشده تو افکارشون دارن که مدام دارن ازش استفاده میکنن...تکلیفشون با خودشون معلوم نیست دیگه!! بعد اینا همه به کنار...اوج قضیه وقتیه که یه جایی حس کنی که نه بابا!! تکلیفشون انگار کاملن با خودشون روشنه!! با تو روشن نیست!!:))))))))))))))

 

5.مینا میگه که چه دلیلی داره که آدم اونجایی رو که هست دوست داشته باشه؟؟!! مینا اون اول از فنی بدش نیومد...بعد حتا همیشه میگه که این فنی خیلی شاد و سرحاله و این خیلی خوبه...ولی خب فنی اون جایی نیست که مینا دوستش داشته باشه!!با این استادای خزش!!،آخه پیشوایی هم شد استاد؟؟؟؟؟:))))))))))))

یعنی مینا هیچ وقت شب اعلام نتایج نهایی یادش نمیره...اون لحظه که داد زد:ایول...مهندسی شیمی...و بلافاصله داد بعدی که اااااااااااااه دانشگاه تهران:(

تو رو خدا وقتی مینا اینو به زبون میاره بهش چپ چپ نگاه نکنین!!

 

6.امروز بعد شیمی که از در دانشکده اومدم بیرون...آسمون اونقد فوق العاده بود که نگو...

همین قد نا تموم تا بعد!!





نوشته شده در دوشنبه سی ام فروردین ۱۳۸۹ساعت 22:30 توسط میم.| |