بی خیال...

ترمز دستی ماشین بابا خرابه! خراب عبارت است از اینکه میکشیش اما انگار نه انگار... و البته بگیر و نگیر هم دارد! البته حالت بگیر بعد از کلی کشیدن و خواباندن و کشیدن و خواباندن حاصل میشود... و مدت هاست که اینطوری است و بابا البته به روی خودش نمی آورد که نمی آورد!! گاهی حتا فکر میکنم که بابا کلن با ترمز دستی کاری ندارد و اگر همچین چیزی توی ماشین تعبیه نمی کردند هم برایش مهم نبود!! حالا اینها را گفتم که بگویم وقتی پشت فرمانم و در حالت ایست، توهم حرکت ماشین دارم!! مدام حس میکنم که فاصله ام نسبت به عقب و جلویم در حال تغییر است که این گاهی درست است و واقعن ماشین در حال حرکت و است و خیلی وقت ها هم غلط است! و اینطور وقت ها، برای اینکه دقیق شوم، مثلن به نوک برف پاک کن نگاه میکنم که آیا دارد نسبت به مثلن دیوار جابه جا میشود؟!!




و اینطوری میشود که در زندگی اعضای خانواده ی بابا هم ترمز های دستی همه از دم خرابند! طوری که اگر نباشند هم هیچ احساس خللی پیش نمی آید! الا به اینکه... 



الا به اینکه اش را بی خیال! مهم این است که برای ایست باید انرژی صرف کرد و ترمز پدالی را فشار داد... برای همین هم به ایستش نمی ارزد و آدم همیشه راضی به حرکت است... بعد ولی اگر ترافیک شود... 




ترافیک شودش را هم بی خیال...




به سیرویوس، فرض کنیم که اصلن بی خیال دنیا شدم... بی خیال تو هم شده ام یعنی؟!! باور میکنی همچه چیزی را؟!!





نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ساعت 21:58 توسط میم.| |