امیدواری
احساس سر شدگی دارم... سر به کسر س! چون اولش باید بگویم که آن را نوشتم سر و تصمیم گرفتم که بیایم و بگویم به کسر س! بعد ولی یادم آمد که بلدم کسره بگذارم برای همین هم رفتم و تصحیحش کردم که سِر... بعد ولی دقت کردم و دیدم که ممکن است سیر خوانده شود... برای همین همان ایده اول را پیاده کردم و نوشتم سر به کسر سین!حالا چرا چرایی این احساس را در میان توضیح یک کسره، مخفی کردم... یعنی که به جای توضیح چرایی، وقتم را گذاشتم پای کسره... چون در این زمینه میخواستم یک جمله ی خبری بی حاشیه بنویسم! بدون توضیح اضافه...
به حرف هایی فکر میکنم که توانایی بیان شدن ندارند... بعد کسی بود که یکبار به من گفت: آدم نباید ناراحتی هایش را... دلخوری هایش را مخفی کند... بعد من گفتم توانایی فریادشان را ندارم... هنوز هم ندارم...
آدم را به پای میز محاکمه بکشانند و در مقابل چشم همگان، مجازاتش کنند و بعد به دار بیاویزندش، بهتر از این است که زندانیش کنند... بی هیچ توضیحی...
به سیریوس، تو باعث میشوی لبخند بزنم و فراموش کنم... انگار که دنیا امن و امان است...
نوشته شده در شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت
1:16 توسط میم.| |




