حیلت...
حیلت رها کن عاشقا را که مولانا نوشته، حتمن جز معروف ترین هایش است... اما برای من جالب بود که اولین بارهایی که دیوان شمس را باز میکردم، این شعر آمد و من اصلن بگو غرق این شدم همان موقع... بخش زیادیش را همان موقع حفظ شدم... بعد اصلن دیده اید یکی یک رمان مینویسد و جان کلامش میشود یک صفحه از کتابش؟ یا یکی کلی سخن رانی میکند و مخلص کلام را در یک جمله کف دستت میگذارد؟ من که هنوز همه ی شعرهای مولانا را نخوانده ام... اما به طرز عجیبی حسم این است که جان کلام مولانا این شعر بوده و بس... انگار که هرچه که سخن پرداخته، جایی از این غزل جا داده... و انکار نمیکنم که هر بیت مولانا دنیایی است قابل غرق شدن، اما نمی توانم از جادوی این شعر به خصوص صرف نظر کنم... و اصلن همین است که طبیعی میشود که بسیاری دل سپرده باشند به خواندن این شعر... و اصلن یک جالبیش برایم همین تنوعی است که در این خوانده ها وجود دارد... یک شعر با همان بیت ها و همان واژه ها اما حس و حالی کاملن متفاوت... مثلن حیلت رها کن شهرام ناظری را که آدم می بلعد... حسی اساطیری به او دست می دهد... که حتمن از غوغای بی دریغ دف میتواند باشد... اما کاملن حسی اساطیری و عرفانی به آدم دست می دهد... حس هفت شهری که عطار گشت... حس سی مرغی که رفتند و سیمرغ شدند... در عوض حیلت رها کن شجریان، طرب انگیز است... شور و شوقی در آدم خلق میکند که بیا و ببین... و این شاید رنگی است که تنبک می آفریند و شوری که کمانچه و تار کنار هم می سازد... اما این میان... همش با خودم فکر کردم که این شعر جدای از دنیای عرفانی و شادی طرب انگیزی که دارد؛ حتمن خیلی عاشقانه است... و این هیچوقت برایم ثابت نشد تا اینکه امشب، گوش دادم به حیلت رها کنی که دولتمند خالف آن را خوانده... او که البته یک خواننده تاجیکی است... و باید بگویم که بالاخره عاشقانه بودن این شعر را با صدای خالف سر کشیدم... و باید بگویم در ادای "پروانه شو، پروانه شو" غوغا میکند... و این غوغا با غوغای اساطیری شهرام عمیقن فرق دارد... حس میکنی توی صدایش تشنگی را... جنون را... حس میکنی که بعضی جاها دارد امیدوار میشود و بعضی جاها ناامید... صدای این آدم و لحجه اش... و نوع ادای واژه ها، مثل انگشتی میماند که با پرده ی حریر جلوی پنجره بازی می کند... موج و موج و احساسی نرم از اصطکاک سر انگشتان با لطافت پارچه...نمیدانم چطور به این ها که نوشتم رسیده ام... اما اینها حس واقعیم است نسبت به این سه شکل متفاوت این شعر اعجاب انگیز...
به سیریوس، چرخ چرخ چرخ... پرواز پروانه ها شیرین نیست سیریوس؟
نوشته شده در شنبه ششم اسفند ۱۳۹۰ساعت
19:57 توسط میم.| |




