Limitation

خیلی مهم است... می پرسید چی؟ میگویم حدود! حدود خیلی مهم است... آدم باید حد یک چیز را بداند تا بتواند قضاوت کند... وگرنه که نمیشود... مثلن هیچ خوشم نمی آید استادی بیاید و مثلن فرمولی بنویسد و بعدش هم بگوید این فرمول برای فشارهای پایین صادق است! اگر نگوید این فشارهای پایین که میگوید چقدر است؟ حتمن دستم را بالا میبرم و میگویم: " حد این فشار پایین که میگویید، چقدر است؟"  حدود واقعن مهم اند... و باید مورد توجه واقع شوند... یک مثال دیگر میزنم... فرض کنید یکی بیاید و بگوید که درخت سیبی دارد که 100 کیلو بار داده... حالا چرا درخت سیب؟ چون صرفن به ذهنم رسید و چون منظره سیب های سرخ بر روی درخت حتمن خیلی قشنگ است!! حالا به واقع آیا باید فکر کرد که این درخت زیاد بار داده، کم و یا اینکه اصلن بارش معقول بوده؟ 





یک درخت سیب اگر به شیوه ی سنتی کاشته شده باشد، با فاصله از درخت های کناریش، به طور متوس 200 کیلو بار میدهد... و اگر به شیوه ی مدرن، یعنی با فاصله ی کم و حرص های منظم، متوسط 50 کیلو بار می دهد... این است که دانستن حدود مهم است... و این است که من فکر میکنم، آدم در هر کاری اگر حدود را نداند، سایر دانسته هایش خیلی بدجور تحت شعاع قرار میگیرند... 




باید یک پست با دل سیر بنویسم... اما اوضاع جوری است که نمیشود! پس فعلن همین...!






به سیریوس، بعضی حرف ها میدانی مثل چی میمانند؟ مثل جواب سوال هایی که خیلی خوب بلدی، اما استادت هیچ وقت آنها را در امتحان نمی دهد...





نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت 18:47 توسط میم.| |